نظرات وعقاید من

به عنوان یک پناهنده وقتی با مسئولین مربوطه اروپائی روبرو شدم شرح حالم را جویا شدند من هم بر اساس آنچه بر من گذشته بود شرح زندگیم را گفتم با هزاران مشکل ونا امنی که در طول مسیر داشتم و هر چه در ایران بر من گذشته بود ما وقع را ارائه دادم بسیار لحظات سختی بود چرا که یادآوری سختی ها در زندگی و تکرار گفتن مدتی که در سلول انفرادی  بودم ودر مجموع تکرار لحظات سخت برایم آسان نبود در هرصورت همه را گفتم در نهایت خیلی آسان گفتنذ تو را باور نداریم به واقع نمیدانم چه بگویم آیا واقعیتهای تلخ زندگیم را باید خط بطلان بکشم آیا باید قبول کنم اینها خواب بوده؟ای کاش خواب بود در هر حال برای رسیدن به حقم تلاش میکنم این موضوع را شروع کردم تا هم درد دلم را گفته باشم هم شروعی باشد بر موضوع مورد نظرم وآنکه دول اروپائی سالهاست بحث اهداف نظامی حکومت ایران در انرژی هسته ای را مطرح میکنند و جلسات مختلفی هم در این رابطه داشته اندوهزینه های زیادی هم کرده اند همه نوع حرفی زده اند به حکومت هم امتیاز داده اند وهم او را تهدید کرده اند ولی همانکونه که میبینیم هیچ کدام کارساز نبوده و آنها به اعمال خودشان ادامه میدهند گاهی بر اساس ترسشان کوتاه آمده اند که البته فقط در حرف بوده ونه در عمل وهمانگونه که شاهدیم هر روز به اهداف خودشان نزدیک میشوند و تمام برنامه های غرب زمان دادن به حکومت سرتا پای دروغ اسلامی است اگر باز برگردیم   به اندیشه اسلامی ودر آن قسمت که به خود حق میدهند برای رسیدن به اهدافشان دروغ  بگویند ونامش را خدعه یا تقیه میگذارند و به خود حق میدهند ،آیا غربیان نمیدانند دروغ میگویند؟نمیبینند با مردمانشان چه میگویند؟شاهد نیستند با این همه کشتارو جنایت چه حق را به خود میدهد؟نمیبینند در روز روشن رای مردم را میدزدند و به نام خودشان ثبت میکنند ؟نمیبینند جوانان را روبروی صدها دوربین میکشند و انکار میکنند؟آیا من گریزان از وظن دروغ میگویم یا ملایان؟آیا معاملات پشت پرده  را میتوان فدای بمب اتم کرد؟نکند شما هم دروغ میگوئید؟نکند دنیا بر مبنای دروغ است ومن متهم میشوم به دروغ گوئی؟نکند حقیقت مرا دروغ میبینید و دروغ خود را حقیقت؟ به خدا ثروت اندوزی و استثمار  ارزش این همه چشم بستن بر روی واقعیت را ندارد،خدایا این معاملات پشت پرده را خودت بر هم زن.تا مردم آسوده گردند،خدایا واقعیت ودروغ را از هم متمایز وآشکار کن .خدایا ..................

نوشته شده توسط علی رضائی در يکشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۸ ساعت 16:44 | لینک ثابت | نظر دهید
خدایا کجائی؟ ،نکندنیستی سروصدائی از تو نیست یا از  ترس به گوشه ای پناه برده ای ورخ نمی نمائی که مباداتو را هم محاربه بخوانند یا تو را هم به خاطر خلق رنگ سبز همدست براندازان نرم بدانند؟ولی نترس دستشان به تو نمیرسد
خدایا کجائی؟میگویند بی نیازی وبالاترین قدرت ها ازآن توست آیا مقابل زره پوشان وارداتی چین احساس ترس میکنی؟ولی نترس چینی ها اجناس دست صدم واز رده خارج به ملایان میدهند
خدایا کجائی ؟نکند به دنبال میزمیگردی تا با آنها مذاکره کنی واز راه دیپلماسی وارد شوی؟ولی به حرف وقولشان اعتباری نیست به خود شان هم دروغ میگویند
خدایا کجائی ؟ نکند تو هم محو هاله نور شده ای ودست از تعجب به دهان گرفته ای ؟ولی این نور لامپ است مواظب باش فریبت ندهد
خدایا کجائی؟نکند در کار اداره جهان مانده ای و منتظری تا ملیجک ملایان راه کار برای اداره جهان به تو بدهد؟ولی به تو میگویم در کار یک کشور مانده چه برسد به جهان
خدایا کجائی ؟نکند چون بهار در راه است وهمه جا را سبز پوش میکنی مدرک به دستشان میدهی و میترسی در دادکاه علیه تو استفاده کنند؟ولی نترس ملیجک هم به گردنش شال سبزداشت بگو از او تقلید کردم
خدایا کجائی؟نکند در کار خود مانده ای  که چرا موجوداتی اینچنین خلق کرده ای و در زمان خلق آنها از مهربانی وعطوفت وانسانیت  ذره ای چاشنی پیکرشان نکرده ای؟
؟ولی میگویم تو از وظیفه ات عدول نکرده ای کاسه صبرت بزرگ است
نوشته شده توسط علی رضائی در شنبه ۲۶ دي ۱۳۸۸ ساعت 19:48 | لینک ثابت | نظر دهید

تا چندی پیش وقتی پیشوند اسمی سید داشت در حکومت اسلامی ایران آنرا از ارزنده ترین  اسامی میدانستند ومعتقد بودند این شخص شجره نامه اش به پیامبر یا فلان امام میرسد البته من با این موضوع هم سر ناسازگاری دارم زیرا معتقدم اگر کسی ایرانی اصیل باشد و اجدادش از تعرض قوم عرب در زمان حمله اعراب به ایران در امان بوده اندچه دلیلی داشته که  شجره نامه اش به اعراب برسد ولی در ایران اسلامی این یک ارزش است و این افراد یعنی سادات به خاطر داشتن این پیشوند به خود میبالند و حتی در اوراق شناسائی خود این موضوع را پر رنگ جلوه میدهند وحتی بعضی را بدون بر زبان آوردن نامشان فقط سید خطاب میکنند و در بیشتر اوقات با خود نشانی سبز مثل شال دارند یا دستمال سبزی بر کلاه متصل میکنند تا اگر در جمعی رفتند مشخص شود سیدند و از آنجائی که افراد عامی ارزش ویژه ای به این اشخاص  میدهند این نمایش هم از اهمیت والائی برخورداراست در این راستا  نشان سبز را به عنوان نماد سید بودن میدانستیم تا اینکه به یمن حکومت ولائی وافشاگری مقام ولایت و زنگوله پا تابوت ایشان تازه فهمیدیم چه میکرده ایم ،مار در آستین میپرورانده ایم از آنجائی که حامیان جنبش سبز همگی محارب اند و در براندازی نرم مشارکت داشته اند این سادات را میتوان از حامیان اولیه ویا بهتر بگویم از بنیانگذاران این جنبش بدانیم زیرا از سالها پیش از نماد سبز استفاده میکرده اند اگر چه در ظاهر خود را از خویشان پیامبر وامامان معرفی میکرده اند ولی در باطن محارب بوده اند ،من که دیگه از سایه خودم میترسم وحتی باید بگم یه جورائی هم به خدا شک دارم زیرا خالق رنگ سبزه ،ببینید تا چند ماهی دیگر همه جا را سبز پوش میکند و با تخت پادشاهی آقا به جنگ می آیدولی چه باید کرد ؟به چه کسی باید اطمینان داشته باشیم ؟ولی یه پیشنهاد میدم ، به نظرم باید دائما با آقا در تماس باشیم واستفتاء کنیم ولی در وهله اول باید بگم از سیدها بترسید عجب دستشون باز شد ،خدا را ؟!!!!!!!!!!!نه بهتره بگم آقا را شکر  

نوشته شده توسط علی رضائی در پنج شنبه ۲۴ دي ۱۳۸۸ ساعت 0:4 | لینک ثابت | نظر دهید