نظرات وعقاید من

 

یاد مطلبی فکاهی که در یکی از  سایتها در خصوص اسلام بود  افتادم و اینکه اسلام می گوید دین مهربان و با محبتی است اگر کسی قبول ندارد او را بکشید.

وقتی به کنه قضیه بنگریم متوجه می شویم واقعا نفس عمل همین است اسلام دوست دارد شریعت،دستوروآئینش را به زور به افراد بقبولاند و علی رغم اینکه دائما مدعی اند در دین هیچ اکراه واجباری نیست در ترویج دینشان خشم را القا می کنند از جائی که تمامی ادیان را تحریف شده می دانند و به راحتی به ادیان دیگر توهین می کنندو هر عقیده ای را که بر خلاف نظرشان بود را ضد خدا قلمداد می کنند و پیروان سایر ادیان را کافر و مشرک می دانند و کشتن آنها را دست یافتن به کلید بهشت معرفی می کنند .

ادبیاتی که اصولا استفاده می کنند در چارچوب خشونت است چیز هائی همچون اعدام ،سنگسار،قطع اعضاء که جنبه شرعی وقانونی داشته واجرای آنها را حتی در مقابل دید همگان مجاز میدانندو خلاصه اینکه از خداوند چهره ای خشن را در ذهن تداعی می کنند.

راه عبادت او را هم به بدترین شکل وهمراه با عجز ولابه معرفی می کنند گوئی خداوند از گریه وغم افراد لذت می برد و بشررا آفریده تا عمری را در حزن بسر برده وهر چه شدت آن بیشتر باشد را عزت در برابر او می دانند می گویند خواستن خداوند با شدت عذابش در دنیا رابطه مستقیم دارد که سئوال اینجاست ،آیا او بیماری آزار دارد؟ویا کمبودهائی دارد که با اینگونه برخورد ارضا می گردد؟در هر حال مصادیقی دارند که در هیچ دین وآئین ومذهبی عینش را نمی بینیم برای مثال موضوع عملیات شهادت طلبانه  که خود نوعی ترویج تروریسم است.

به هر گوشه ای از این دین که مینگریم مصادیق بارز اندوه وخشم را می یابیم ،جشن شان به روضه و یادبود مرگ امامان ختم می شود و به نوعی انگار شادی در این دین حرام است مطلب دیگر مخالفت آنها با موسیقی است ،از آنجائی که در علم ثابت شده موسیقی آثار اعجاز انگیزی  داشته وحتی در حیوانات نیزمی تواند آثار فوق العاده ای داشته باشد در اسلام آنرا حرام میدانند ،برای خنده وشادی قید قائل میشوند و در مجموع با شادیها در تقابلند.از هر منظری به این دین بنگریم آثار شادی ومحبت را نمی یابی وفقط خشم و غم وعذاب و غضب راه کار رهائی وسعادت است

نوشته شده توسط علی رضائی در شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 6:31 | لینک ثابت | نظر دهید

خیلی سالها پیش یادمه وقتی کوچک  بودیم تابستونها با بچه های فامیل دور هم جمع می شدیم و برای پر کردن اوقات فراغت نقشه ها می کشیدیم هر کسی طرحی میداد و مسئله ای را مطرح می کرد شروع می کردیم به بازی ، در بین بازیهائی که داشتیم دایر کردن فروشگاه هم بود یعنی صندوقی را کنار کوچه قرار میدادیم واز تنقلاتی که بچه ها دوست داشتند روی آن گذاشته  و می فروختیم تا اینکه روزی زد ومن خرگوشی خریدم ازآنجائی که همه این حیوان زیبا را دوست داشتند و براش ذوق می کردند و به نوعی براش سرو دست می شکستند به همین خاطر نقشه ای به ذهنم خطور کرد وآنکه به فکر درست کردن  بسته هائی به نام شانسی شدم و در فروشگاه کوچولوئی که درست کرده بودیم گذاشتم وبه هربچه ای عبور می کرد خرگوش را نشان میدادم و می گفتم بیائید شانس خود را امتحان کنید در یکی از این بسته ها نام  این حیوان است بیائید وبخریددر صورتی که این گونه نبود و کودکان از همه جا بی خبر هم والدینشان را کلافه می کردند تا از این بسته ها برایشان بخرند و بدین ترتیب کاسبی ما هم از رونق خاصی برخوردار شد البته دیری نپائید که جوانی دست ما را خواند وهمه چیز به هم ریخت .

البته من این داستان را بنا به علتی گفتم که به موضوعی دیگر برسم هر چندیاد آوری دوران شیرین کودکی خالی از لطف نیست.

باری به عقب تر برمی گردم یعنی به حدود 1400 سال پیش و هنگامی که امامی غایب شد یعنی در بزنگاه تاریخ امامی که  حتی اگر می خواست بر اساس اسلاف خود برای تداوم دین اجدادیش هم  قدم بردارد باید می ماند وارشاد می کرد یا راه جنگ را بر می گزید ولی نمیدانم چراغایب شد؟ البته دو مسئله قابل تامل است یا غایب شده ویا غیبش کردند

اگر غیبش کرده  یا به روایتی او را کشته باشند که روالی طبیعی در طول تاریخ بوده که رقبا در صحنه دین ،سیاست و اموری از این قبیل این مسائل را داشته اند واگر هم غیب شده باشد احتمال دارد بر اثر صانحه ای طبیعی ودر جائی که قابل دسترسی نبوده دارفانی را وداع گفته باشد ولی مهم تر از این روایات استفاده عده ای از این داستانها وافسانه هاست که با استفاده از ناپدید شدن امام دوازدهم باعث رواج دکه ها شده اند و به سان همان کودکی ما شانسی های پوچ را ابداع کرده اند و  مشتریهای  فریب خورده را وادار به خرید شانسی ها می کنند و بر عکس ما که از زیبائی خرگوش بهره می بردیم این قماش  سعی درساخت داستانهای دهشتناکی می کنند که خواب را بر امت تلخ کرده اند و تنها خاطره خوشی که از او در خاطره هاساخته اند  جشن تولدش است که نیم روزی طول نمی کشد و اخیرا هم آنقدر رینگ  مداحی را با ماتم همگون ساخته اند که اگر ندانی نمی توانی فرق عزا وعروسی شان را دریابی .

در هر صورت حکومت ملایان  با استعانت از این مسائل  سعی در بزرگ نمائی جایگاه آن امام نمود و همانگونه که در گوشه وکنار می شنوید ومی بینید این اهمیت را  ابتدا در قائل شدن به جانشینش متبلور ساخت و حال نقش نائب را حسن صباح وار از خود امام والاتر می دانند و حتی این مقام را تا حد خدانی هم بالا خواهند برد ولی چیزی که ثابت شده ضد هر پدیده یا موجودی را می توان با  خود آن  پدیده بوجود  آورد واین بار هم مستثنی نیست ،خود ملایان این دکان را باز کرده اند و مقام ومنزلت امامی  مجهول را بالا برده اند ،خودشان هم این بساط را جمع خواهند کرد  و شانسی های پوچ  را خود به دست خودشان باز خواهند کرد

نوشته شده توسط علی رضائی در چهارشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 1:31 | لینک ثابت | نظر دهید