شیعه یا دکانی 12طبقه

 

 

همانگونه که میدانیم شیعه مدعی است پس از پیامبر  خداوند نزول پیامبر را قطع کردو دلایلی به این شرح می آورند،اول  اینکه انسانها به درجه بالای کمال رسیده اند ودوم میگویند محمد کتابی آورده که تمام جوانب را در نظر گرفته دیگر نیازی به ادامه رسالت نبوده ودلیل سوم اینکه هیچ کس توان آوردن  کتابی همچون آنرا ندارد اینجااین سوال مطرح است در قرن بیستم که ما شاهدیم جهان وانسانهای در او دائما در حال تغییر است هر روزش با روز قبل کیلومترها از لحاظ اندیشه،تفکرو عمــلکرد  فاصله دارد با این همه ترقی و پیشرفت  هنوزانسانهای جا هل  شمارشان کم نشده ،آدم کشی ها  نسل کشی هاوناباوری ها ادامه دارد تحجر بیداد میکند  پس چگونه میتوانیم ادعا کنیم اگر خداوند پیامبر را برای راهنمائی بشر فرستاده در حال حاضر دیگر نیازی به ادامه ارسال پیامبر نیست از طرفی کتاب جامع الشرایط کتابی است که همه بتوانند از آن استفاده کنند نه عده ای خاص زیرا بطوریکه میدانیم حتی بین فارسی وعربی که از لحاظ ظاهر کمی شبیه به هم است نقاط کوری میبینیم چه رسد به اختلاف بین عربی و انگلیسی یا فرانسوی ، مثلاحروفی مثل(( ژ-یا-گ))که در عربی نیست    چگونه میتواند معادلی در فارسی داشته باشد ویا در مسئله دیگر مینگریم به فرهنگ اشاعه شده در این کتاب ونگاهش به ازدواج که یک مرد اجازه دارد با دو،سه ویا چهار زن ازدواج کند وبه صرف تمکن مالی اشکالی در آن نیست واینکه در این دنیای فعلی چه نگاهی به این مرد میشود آیا این نگاه میتواند محبت ونیکی  یک مرد را به نمایش بگذارد یا شهوت رانی اورا. 

این مسائل که قطره ای از دریای مشکلات است هم از لحاظ ظاهری وهم از لحاظ معنائی اختلافات را به نمایش میگذارد پس به سادگی در میابیم مشکل ختم رسل چیز دیگری است که بعدا به آن میپردازم وبه همین بسنده میکنم که انحصارگری تنها علتش بوده البته این پیامبر برای خویشان راه گریزی تعبیه کرده که به نوعی دیگر این وظیفه را به شکل تخفیف داده ای بر عهده امامان گذاشته ومدعی است راهنمائی باید ادامه داشته باشددر اینجالازم است بگویم  دراین درگاه نیز برای همسرانی که به امامان خیانت نکرده اند راه تبلیغی گشوده زیرامیتوان علت مرگ هفتاد درصد از امامان را به وسیله همسرانشان دانست که باید به این مبحث در جائی دیگر اشاره شود در این خصوص توجه من به فاطمه است که برای او داستانهائی ساخته وپرداخته اند وآنچنان شخصیت کاذبی برای او خلق کرده اند که از مدت زمان عمرش فراتر میروداین داستان سرائی از ماجرای آل عبا شروع میگرددو به قضیه برخورد درب به کمرش به اتمام میرسددر اینجا میبینیم برای خویشان راه ممری تعبیه کرده،بر میگردیم به امامان و اولینش علی است از نشانه های بارز او شمشیر دو لبه اش است و رشادت های او که اکثرا به صحنه های جنگ مرتبط میشود او بر سر حکومت دائما در جنگ بوده وگوئی با جنگی تحمیلی میخواسته خود  را به مردم غالب کند،چرا نمیتوانسته با دموکراسی  به حکومت برسد؟چرا خود را تافته جدابافته میدانسته؟ آیا به صرف اینکه محمدگفته، مردم باید شعور وحق انتخاب را در خودشان نابود کنند؟محمدچگونه میتوانسته آینده را پیش بینی کند؟ واگر به فرض محال  میدانسته وعلم لدنی داشته و به آسمانها رفته و خدا را ملاقات کرده چرا برای پیشبرد اسلام واین ماموریت خطیر از خدا نخواسته چند کلامی در رابطه با علی ودیگر امامان بگویدو قائله را ختم کند زیرا نمیدانیم دست  آخر علی امام بوده یا خلیفه؟

همانگونه که گفتم نشان او شمشیر وقدرتش در جنگ بوده ،روحیه جنگ طلبی داشته وبرای پیشبرد اهدافش از هیچ چیز فروگذار نبوده آنگونه که خود واعظان میگویند در زمان کوتاه زمامداریش مردم وضعیت خوبی نداشته اند عقیده تعددزوجات را نشر میدادو همیشه  به فکر جنگ وخونریزی بود از این امام میگذریم وبه دومی یعنی حسن میرسیم آنچنان که از شرح حالش پیداست از روحیه ضعیفی برخوردار بوده وزیاد نتوانسته به آشوب روی آورد ولذا میگویند مصلحتا صلح کرده ودلیل را اوضاع بسته زمانش میدانند ولی نمیدانم چرا از قدرت لایزال اسلام کمکی دریافت نکرده و در نهایت هم به دست همسرش به قتل میرسد اثارویا حرکت خاصی در او نمی بینیم به سومین یعنی حسین میرسیم که جانبخش اسلام میدانندش از ابتدا در ذهنش حکومت را آرزو میکرد ودر نهایت هم بر سر آن به قتل میرسد نمیدانم با کدامین عقل سلیم به استقبال مرگ رفت زیرا هر انسان عاقلی میداند با هفتادودونفر نمیتوان به جنگ هزاران نفربروی  ونمیتوان عاقبتی جز آن فضاحت انتظار داشت در خود اسلام میگویند اگر بدانی نتیجه  عملی که انجام میدهی به مرگ ختم میشودنوعی خودکشی است واز گناهان کبیره بوده وگناهی نابخشودنی است البته با لختی دقت میتوانیم در  اسلام بنا به مصلحت  بدِ،خوب و خوبِ،بد پیدا کنیم در نهایت حسین بر اساس زیاده طلبی هم خود را کشت وهم عده ای فریب خورده را.

از جائی که اسلام برمبنای خون بنا شده، حسین که از خونبارترین زمانها را به خود اختصاص  داده را باعث اعتلای دین میدانندوعقیده دارند این حرکت ، اسلام را زنده نگهداشته است. 

در اینجا سوالی مطرح میکنم وآنکه میگویند حسین امر به معروف کرده ولی ماهیت عمل چیز دیگری را در ذهن متبلور میسازد ،به نظر من او امر به منکر را جایگزین کرده زیرا امر به معروف ابزاری دارد مثل محبت،آرامش،صلح ودوستی وقرار نیست ما انسانها را با شمشیر هدایت کنیم اگر این روش کارساز بود حالا در مدارس به جای نهی از تنبیه بدنی معلمین را که ناشر تعلیم وتعلم اندوپایه های انسانیت را طراحی میکنند، به تنبیه بدنی تشویق میشدندو اینجاست که نقصان در حرکت را درک میکنیم؛از این امام گذشته به چهارمین یعنی زین العابدین یا سجاد  میرسیم او که بیشتر به امام بیمار مشهور است دلیل زنده ماندنش در واقعه عاشورا را همان بیماری میدانند ومعتقدند او توانست به نشر ماجرای آنروز بپردازد و میگویند تالیفات زیادی دارد وروایات زیادی از او در این رابطه نقل شده ونمیدانم درآن زمان با آن وضعیتی که شرح داده اند ومیگویند خفقان بیداد میکرده چرا به او اجازه فعالیت داده اند ؟از طرفی میگویند بسیار نیایش میکرده تا حدی که میگویند بدنش از شدت عبادت ضعیف شده بود ودر عبادت همتائی نداشته  وبدین خاطرسجاد نام گرفته وبه نظر میرسد بسیاری از خرافه ها از آن زمان شروع شده ونشر یافته است این امام هم از نشانه های بارزش تعددزوجاتش بوده واز شش همسری که داشته توانسته پانزده فرزند از خود برجای گذارد

 از این امام گذشته به پنجمین یعنی باقر میرسیم او نیز وارث امامت از نیاکان است میگویند خداوند در کتیبه ای که به پیامبر داد نام اورا یاد کرده بود وبه عنوان امام پنجم مسلمین معرفی کرده بود اورا از حیث علم بی بدیل میدانند باقر العلوم کنیه ای است که به واسطه علمش به او داده بودند و نمیدانم کدامین علمی که الان بتواند به بشریت کمک کند را رواج داد با کدامین نوشته اش یا کلامش در جهان امروزی میتوانیم گره ای از مشکلات را باز کنیم از این امام گذشته به ششم یعنی صادق میرسیم او وارث امامت بود زیرا هم در کتیبه نام او بود وهم صادق ترین بود البته میگویند او معجزه هم داشت نمیدانم چرا این معجزات نتوانست مردم جاهل آن زمان را به راه راست هدایت کند ونتوانست او را از دسیسه قتلش آگاه کند زیرا ادامه حیات او برای اعتلای دین واجب  بود،لازم به ذکر است شعبه اسماعیلیه از آن زمان شکل گرفت زیرا عده ای امامت را به پسر او اسماعیل نسبت میدهند که  آنها هم دو دسته اند عده ای که اسماعیل را امام  هفتم میدانند وباور کردند او مرده ولی عده ای میگویند او زنده است البته میگویند امام صادق بعد از مرگ اسماعیل بسیار سعی کرده مرگ او را به اثبات برساندو باید به ماجرای مرگ او قدری توجه کرد   ،باری درهر صورت عمر او به پایان رسید وزمام امور را به دست امام هفتم یعنی  موسی ابن جعفریا کاظم میرسیم او وارث امامت از پدرش بود ومیگوین در کودکی پدرش گفته بود او امام بعد از خودش است ولی پس از طی شدن دوران کودکی پدرش بصورت علنی او را به جانشینی معرفی نکرد و یکی از یاران او پس از مرگش موضوع را فاش کرداونیز وارث امامت شداز مشکلات روزهای نخستین امامت وی ادّعای امامت  برادر بزرگ‌تر ش، عبدالله  افطح ،بود که گروهی را به دنبال خود کشید و فرقه “فطحیه” به همین ترتیب شکل گرفت. در دوران وی نیز خونریزی ونزاع دیده میشد ودر نهایت وی نیز به قتل رسید وپس از او امامت به رضا رسید میگویند در این زمان بود که توانست به حدی جدی به تبلیغ دین بپردازد ولی اسلامیون  معتقدند   جو بسیار متشنج بود وعلی رغم اینکه یاران زیادی داشت نمیتوانست زمام امور را به دست گیرد در اینجا این سوال پیش می آید که چرا برای نشر دین نیاز به حکومت داشته؟آیا نمیتوانست بدون در دست گرفتن زمام امور که بیشتر میبایست به امور دنیوی بپردازد به رسالتش مشغول باشد ؟هرچند میگویند سه سال آخر عمرش در دستگاه مامون بود واین سوال مطرح است  چرا یک امام معصوم در دستگاه فاسد باید فعالیت کندآیاجز بد نامی نتیجه ای داشته آیا حب ریاست را در ذهن به نمایش نمیگذارد؟  و در نهایت بر سر حکومت به قتل رسید و دوران امامتش به اتمام رسید وامامت به چوادرسید او بیش از هفت سال واندی سن نداشت ودر سن بیست وپنج سالگی کشته شد وامامت را به امام دهم منتقل کرد او هادی نام داشت که درآن زمان شش یا هشت سال سن داشت ولی این فرد نیز وارث بود و ازقضا این هم معصوم از آب درآمد البته به این خاطر موضوع معصومیت را تذکردادم زیرا بعضا امامان فرزندان ناخلفی هم داشته اند البته این امام مثتثنی بوده زیرا تک فرزند پدرش بوده از این امام به یازدهم یعنی حسن عسگری میرسیم او بیست وهشت سال عمرکرد و بیشترین فعالیتی که برای او متصورند زمینه سازی وی برای غیبت فرزندش بوده و سعی خود را بر توجیه این  غیبت می کند همانگونه که میدانیم فرزندش مهدی دو مرحله غیبت داشته نمیدانم چه دلیلی بوده این امام یکمرتبه به فکر غیبت بیفتد در زمان امامان پیش تر،میگویند ظلم وجور وجود داشته کشتن مخالفین باب بوده نمیدانم این یک نفر چرا باید مخفی شود در نهایت میگویند امام مهدی در حال حاضر در قید حیات است و منتظر است جهان آماده گردد تا ظهور کند او درزمان مقتضی می آید و باوجودش جوی خون راه می اندازدکشتن را به حد خود میرساند وبا یارانش جهان را قبضه میکند احتمالا معانی تغییر کرده اورا مصلح دینی میدانند او می آید تا جهانی را که از ظلم وستم مملو شده را پاکسازی کند اوراعادل میدانند اورا مبری از هر بدی میدانند ولی چرا باکشتن؟چرا با جوی خون؟از اینجاست که پی میبریم اسلام از بدوتشکیل با خون شروع شده ومیخواهد با خون به اتمام برسد. حرف ،حرف شمشیروخون است ودیگر هیچ .

پایه ها یا به عبارتی فنداسیون دکان دوازده طبقه ای را ریختم که مصالح آن باز میگردد به هزاروچهارصد سال قبل همانگونه که گفتم دوازده امام داریم که هر امام به شکل طبقه ای از این دکان یا مجموعه تجاری شکل میگیرد که در هر طبقه عده ای به سودا مشغولند در سبقه اول عده ای با تکیه بر علی دم از جوانمردی میزنندمیگویند ما پیروان  آنیم کسی که درخیبر را از چای کند حال نمیدانم چرا تخریب به عنوان یک فضیلت شده یا دم از رشادتش در جنگ میزنند ونمیدانم چرا دین اسلام اگر لطیف است آنقدر نیاز به جنگ داشته چرا باید دائما جنگید تا حرف راست را به مردم فهماند واینها به عنوان جلوه های ویژه ایست که طرفداران آن به قولی سپر خود کرده اند ودر پشت آن هرکاری را به خود اجازه میدهند وتا جائی پیش رفته اند که جایگاه علی را تا خدائی پیش میبرند واگر به کنه زندگی این افراد بروی از اوباش ترین افرادند وچه رونقی به کسبشان داده اند عده ای در طبقات دیگر به کسب مشغولند که در بعضی طبقات رکود ودر بعضی کسب بسیار رونق دارد برای مثال تاجران طبقه سوم ودوازدهم از پررونق ترین طبقات است آنهائی که حسین را  ویترین کرده اند هر سال با برپائی کارناوالهائی عظیم به تجارت میپردازند در قالب دسته وبا نمایش های مزحک وگاهی وحشیانه افکار را به سخره گرفته اند گوئی به تازگی عزیزی رااز دست داده اند آنچنان بر سروصورت خود میزنند که گوئی با خود سر جنگ دارند آیا منفعت مادی ویا به دست آوردن نوعی پرستیژ اجتماعی در جوامع فریب خورده اسلامی به این اعمال می ارزد؟در این مجال به طبقه پر رونق دیگری میپردازم وآن دوازدهم است میتوان آن را معادل طبقه سوم دانست از این حیث که کاسبان این قسمت بسیار کار خود را میدانند از بهترین ابزار برای درآمد زائی استفاده میکنند به نوعی تبلیغ را در خدمت گرفته اندوبا دست آویز قرار دادن غیبت امامی خیالی  ومخفی دانستن او به نوعی احتکار جنس کرده اند تامتاعشان را به هزاران برابر قیمت بفروشند آنها نقاطی را به عنوان محل ظهورش مطرح کرده تا با ایجاد نمایندگی بازار خودرا  بسط داده و همچنین با ترساندن مردم از نایابی جنس مورد عرضه قصدمنفعت بیشتر دارند لازم است به دسته  خرده تاجران اشاره کنم که توان راه یابی به دکان دوازده طبقه را ندارند ومتوسل شده اند به امامزاده ها که شمارشان کم نیست البته از رونق کمتری برخوردار است ولی از آنجا که افراد فریب خورده ساده دل در جامعه اسلام زده ایران بسیار دیده میشود مشتریان خوبی هستند برای دکه های بزرگ و کوچک وبالاخره باعث شده اند چراغ این بازار تا بدین جا روشن بماند و تجار هر  روز به منفعت لازم برسند نمیدانم تا کجا این موضوع ادامه خواهد داشت ولی میدانم این شام تاریک به سر خواهد آمد و متاعی را که در بازار دین اسلام میفروشند به دخمه های فراموش شده ای راه مییابند که دست هیچ ناکسی به آن نمیرسدامید است به سطح آگاهی مردم افزوده شود هر چند اعتقاد من این است که حکومت اسلامی ایران به راستی آینه تمام نمای اسلام است و در شناساندن این دین ارتجاعی کمک به سزائی میکند


نوشته شده توسط علی رضائی در چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸ ساعت 5:28 | لینک ثابت | نظر دهید